اسكندر بيگ تركمان
844
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آن جماعت را دلاسا نموده به خود ملحق سازند و بعد از آن از روى اقتدار و استقلال بدفع خصم پردازند وليمحمد خان بگروه قزلباشيه كه همراه بودند خصوصا ببوداق بيك قاجار مشورت نمود ايشان متفق اللفظ گفتند كه در اين وقت كه امام قليخان [ 597 ] با معدودى در قرشى است و اعوان و انصارش در سمرقندند اولى اين است كه زودتر بقرشى رسيده خاطر از مهم او فارغ گردانيم كه اگر او از دست بدر رفته بسمرقنديان پيوندد كار مشكلتر مىشود . ولى محمد خان را اين رأى پسنديدهتر افتاده هر چند سعى نمود كه خود را بتعجيل بقرشى رسانيده صيدى را كه بدام افتاده از دست ندهند ريش سفيدان اوزبكيه مانع آمده رفتن سمرقند را نفاق و غدر ريش سفيدان اوزبك با وليمحمد خان ترجيح داده در آن ماده غلو كردند و جناب خانى نيز رضا جوى گشته به اين راى خطا كه از مكر و حيل انديشيده بودند عمل نمود و عنان از راه قرشى پيچيده بجانب سمرقند در حركت آمد و مكتوب محبت آميز بسلاطين - زادههاى قزاق نوشته ايشان را بسلوك طريق موافقت دلالت نموده وعده هاى جميل داد . شمهء از احوال امراء و اعيان سمرقند در حال اول كه اخبار وصول ولى محمد خان و تمكن او در دار الملك بخارا و فرار امام قليخان مسموع آن طبقه گرديد بعضى از ايشان دل بر متابعت و انقياد او نهاده در مقام اعتذار درآمدند و برخى كه ازو خايف و هراسان بودند در موافقت و مخالفت متردد بوده در ميان خوف و رجا روزى بشب ميآوردند بعد از آنكه بودن امام قليخان در قرشى و عطفهء عنان ولى محمد - خان از قرشى بسمرقند نزد ايشان محقق گشت آن مردم دو گروه گشته گروهى شعار دولتخواهى وليمحمد - خان ظاهر ساخته فوجى هواخواهى امام قليخان پيشنهاد همت گردانيدند و چند نفر از خواهان او بسرعت برق و باد بجانب قرشى رفته امام قليخان را از حقايق حال خبر داده او را بايلغار از راه غير معهود بسمرقند رسانيدند و چون بلشكريان هواخواه پيوست ديگر باره بدولت خداداد اميدوار گشته كمر محاربهء عم چست بر ميان بست و گروه ولى محمد خانى بدينجهت ضعيف الحال گشته پراكندگى در ميانهء ايشان افتاد و جناب ولى محمد خان از اين مقدمات غافل بود و ريش سفيدان و بهادران خاطر - نشان او كرده بودند كه سرعت استعجال در حركت جانب سمرقند موجب زيادتى وحشت و افزونى خوف و دهشت و باعث فرار اكثر آن مردم است صلاح دولت در آنست كه آن طايفه را بعواطف پادشاهانه مستمال و اميدوار ساخته بتأنى طى مسافت مينموده باشد كه رفته رفته خوف و دهشت از آن قوم زايل گشته باستقبال موكب عالى توانند آمد و خان بصوابديد ايشان عمل نموده آهسته آهسته ميرفت و لحظه بلحظه مترصد و منتظر وصول آن جماعت ميبود و از غايت غفلت كه از مزاح - گوئى اوزبكان به او راه يافته بود چمن دولت خود را از خار تعرض معاندان پاك و صفى تصور نكرده احتمال مخالفت احدى نميداد . در اين اثنا جمعى از جانب سمرقند رسيده او را از وصول امامقليخان و اتفاق آنمردم بموافقت او و مخالفت خان و تفرقه و پريشانى احوال هواخواهان آگاه گردانيدند . ولى محمد خان از اين اخبار پريشان خاطر گشته اندكى از خواب غفلت بيدار شد و با جمعى كه او را از رفتن قرشى بازآورده صيديرا كه پابستهء دام گرفتارى شده بود رهانيدند عتاب و خطاب آغاز نهاد آنجماعت باز بچرب زبانى و سخنان غفلت افزا او را تسلى داده نويد ميدادند كه اندك بار مردم